خرید بک لینک

گروه ششم

گردآوری توسط : خلیل خداپرست ، ابوذر جوادی مقدم ، محمد دهقان

کارل ریموند پوپر

سر کارل ریموند پوپر(1992-1902) ، یکی از بزرگترین و با نفوذترین متفکران قرن گذشته به شمار می آید. کمتر متفکری را می توان یافت که از حیث کیفیت و حجم کار و نفوذ فکری با وی برابری تواند کرد. آرای او متعدد و متنوع است و طیف گسترده ای از موضوعات همچون فلسفه علم، معرفت شناسی، معرفت شناسی اجتماعی، فلسفه اولی، ریاضیات، سیاست و هنر را شامل می گردد به قول براین مگی، کمتر حوزه ای یافت می شود که مورد روشنگری پوپر قرار نگرفته باشد. حیات پربار فکری او از نوجوانی آغاز شده و تا آخر عمر طولانی او ادامه داشته است و ثمره آن به صورت مقالات و کتابهای بی شماری از وی به یادگار مانده است. کتابهای او تا کنون به 29 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. پوپر همه جا مخاطب داشت و هر گفتگو با او یک ماجرای فلسفی به شمار می آمد. خواست ژرف او برای دریدن روشهای کذب و رسیدن به حقیقت باعث شد که در زمینه اندیشه به بسیاری از رشته های دانش از جمله تئوری سیاسی، مکانیک کوانتوم، روشهای علمی و تئوری تکامل بیفزاید.

پوپر در 28 ژوئیه 1902 در خانواده ای یهودی و در شهر وین (اتریش) به دنیا آمد. وی تحصیلات خود را در محل تولدش پی گرفت و وارد دانشگاه وین شد. او پس از تاسیس موسسه تعلیم و تربیت در سال 1925 برای ادامه تحصیل وارد این موسسه شد و سه سال بعد دکترای خود را اخذ کرد. پوپر همچنین برای آموزگاری دروسی چون ریاضیات و علوم نیز مدتی آموزش دید و این در حالی بود که نجاری را نیز می آموخت و در کنار آن مدتی مددکار و آموزگار بود و به روانشناسی نیز علاقه نشان داد. پوپر پس از اتمام این آموزشها در سال 1937 پس از گریختن از دست نازی ها، کار تدریس را در زلاند نو و پس از آن در مراکز آموزش عالی مختلفی از جمله مدرسه اقتصاد لندن آغاز کرد و به تدریس و تقریر آرای فلسفی خود پرداخت. وی در سن 62 سالگی به دلیل فعالیت شایسته اش در حوزه فلسفه لقب «ِسر» را دریافت کرد و تا پایان عمرش نیز به کار فلسفی پرداخت. پوپر در سن 92 سالگی در 17 سپتامبر 1994 درگذشت، وی در اروپا به عنوان بزرگترین فیلسوف علم و از نظر عده ای به عنوان بزرگترین فیلسوف عالم فلسفه و فلسفه سیاسی مورد احترام بود.

پوپر و فلسفه علم

پوپر به عنوان فیلسوف علم کار خود را به مثابه یکی از منتقدان پوزیتیویسم (اثبات گرایی) منطقی حلقه وین آغاز کرد. نخستین اثر عمده اش منطق اکتشاف علمی(1934) بود. آرای وی تاثیر عظیمی بر حوزه فلسفه علم گذاشته اند. پوپر که عمده اشتهار خود را مرهون طرح معیار «ابطال» بوده، به این بحث پرداخته است که قوانین علمی را نمیتوان به قاطعیت «اثبات» کرد.

این قوانین را تنها می توان ابطال کرد منظور او از این بحث آن است که هیچ حدی از راست نمایی یک قانون علمی نمیتواند ضامن ارزش صدق آن باشد. از نظر پوپر علم از دو دیدگاه نظری و عملی بررسی می گردد. از دیدگاه نظری، تلاش علم، یافتن توضیح در مورد پدیده ها و رخدادهای موجود در جهان می باشد اما از دیدگاه عملی وظیفه آن کاربردی و فنی است. پوپر معتقد است یکی از وظایف علم پیش بینی آینده می باشدکه این امر به وسیله نظریه های علمی صورت می پذیرد. نظرات علمی ریشه در کنجکاوی آدمی دارند، آنگاه که پدیده ای مورد توجه واقع شود؛ در توضیح آن نظریه ای شکل می گیرد اما اینکه آیا مفروض ما را گامی در جهت حقیقت به پیش برده سوالی است که آزمونها به آن پاسخ خواهند گفت. از نظر پوپر نظریه های علمی باید آزمون پذیر و در نتیجه ابطال پذیر باشند. جای هیچ شکی نیست که یک نظریه علمی باید دقیق روشن و صریح صورت بندی گردد و در واقع حضور همین خصایص است که باعث می شود تا یک نظریه ابطال پذیرتر گردد. نظریه هایی که صورت بندی ضعیف، مبهم و گنگی داشته باشند و امکان هر توجیه کاذب برای فرار از ابطال را در خود دارند به هیچ وجه علمی نیستند.

وی اصلی ترین دست آوردهای عقلی و معرفت شناسی خود را در همان عنفوان جوانی حاصل می کند. او که به سبب عقل پیش رسش از همان سنین کودکی درگیر مباحث عقلی و فلسفی شده بود، در اواخر دهه سوم عمرش توانست دو مساله غامض و باسابقه معرفت شناسی را حل کند و ثمره های فکری متعددی را در دهه سوم زندگیش در دامن بگیرد، به طوری که تا حدود زیادی آنچه این فیلسوف بلندمرتبه در طول عمر خود انجام داد بسط و تکمیل و توضیح آرایی بوده است که وی در همان کتاب نخست خود در سال 1933 طرح کرده بود . علاقه پوپر صرفاً به نظریه معرفت علمی نیست بلکه به نظریه معرفت به طور کلی است. معرفت شناسی که به مسایل مربوط به شناخت و کشف جهان هستی مربوط می شود و قدمتی کهن دارد برحول دو سوال عمده در گردش بوده است: ما چگونه به جهان خارج علم پیدا می کنیم؟ و چگونه می توانیم نسبت به علممان اطمینان کسب کنیم؟

پوپر با ردّ استقراءدر اکتشاف علمی، استفاده از آن را موجب اشتباه در شناخت علمی می داند و می گوید: «اولاً هیچ نظریه علمی را هرگز نمی شود مسجلّ یا اثبات شده تلقی کرد. ثانیاً در برداشت کسانی که می گفتند یقین یا احتمال علمی به نسبت تکرار مشاهده یا آزمایش بیشتر می شود، عیب اساسی وجود داشت. اینها همه موجب می شود که من هر آزمون علمی را کوششی برای ابطال نظریه توصیف کنم و بگویم نظریه تا زمانی موفق است که از آزمون سربلند بیرون بیاید و در مقابل کوشش های ما برای ابطالش بایستد و اگر باطل شود، نیاز به نظریه تبیینی جدیدی پیش می آید که هم پیروزیها و هم شکستهای نظریه سابق را تبیین کند»(مصاحبه با مگی:1986). پوپر نظریه و روش علمی خود را از سنّت بیکن متفاوت می داند و آن را به این صورت تبیین می کند: تصویر کلی علم به این شرح است که اول مساله جالب توجهی انتخاب می کنیم؛ بعد به عنوان راه حلی موقت، نظریه جسورانه ای پیشنهاد می کنیم، بعد تا حد امکان سعی می کنیم از این نظریه انتقاد کنیم و به عبارت دیگر بطلانش را ثابت کنیم اگر در ابطالش موفق شدیم، نظریه جدیدی ارائه می دهیم و دوباره به انتقاد از آن می پردازیم و همین طور تا آخر.

وی سرتاسر این روش را در چند کلمه خلاصه می کند: حدس های جسورانه مهار شده به وسیله انتقادهای شدید شامل آزمون های شدید. انتقاد و آزمون به معنای سعی در ابطال است. بر اساس نظر پوپر هنگام برخورد با یک گزاره، در صورتی که امکان ابطال آن وجود داشته باشد، صرف نظر از صادق یا کاذب بودن آن، می توان گفت آن گزاره علمی است و در غیر این صورت علمی نیست و صادق بودن گزاره ها ملاک مناسبی برای علمی و معنادار دانستن آنها نیست. پوپر معتقد بود: آنچه فعالیت دانشمندان را در آزمایشگاهها شکل میدهد، تلاش برای اثبات نظریه ها نیست بلکه تلاش برای آگاهی از خطا بودن آنهاست. ابطال پذیری بدین معنی نیست که قضایای علمی قطعاً یا احتمالاً باطل خواهند شد؛ بلکه بدین معنی است که اگر قضیه علمی باطل باشد می توان ابطال آن را با تجربه نشان داد یا حداقل آن گزاره قابلیت ابطال شدن را داشته باشد. علم مجموعه فرضیالت و حدسیاتی است که فعلاً ابطال نشده اند و تاریخ علم، تاریخ انباشت نظریات علمی است. چنین بود که پوپر فصل نوینی را در فلسفه علم گشود و بستری را فراهم ساخت تا پس از وی مداقه بیشتری روی این مسایل صورت گیرد و افرادی چون ایمره لاکاتوش راه او را پی گرفتند (پوپر/شیرمحمدی: 1384).

لُبّ لباب نظریات فلسفی پوپر در زمینه شناخت، آگاهی و شناخت شناسی و ارزش، رساله سرچشمه های دانایی و نادانی است که سخنرانی اوست در 20 ژانویه 1960 در آکادمی بریتانیا. این رساله که در سال 1363 در کتاب حدسها و ابطالها توسط مترجم فقید، احمد آرام انتشار یافته است، در سال 1379 توسط عباس باقری با زبانی امروزی و شیوا ترجمه و از سوی نشر نی مجدداً به چاپ رسیده است. پوپر معتقد است که « سرچشمه های شناخت در فرد فرد ماست: خواه در نیروی ادراک ما که مشاهده موشکافانه طبیعت را میسر می سازد، خواه در شهود و مکاشفه ذهن ما که در راه تمیز حقیقت از باطل به کار می رود و هر اندیشه ای را که فاهمه، شناخت مشخص و روشنی از آن نداشته باشد، رد می کند». از نظر وی همیشه پرسش این گونه بوده است: « بهترین سرچشمه های شناخت کدامین اند ـ مطمئن ترین سرچشمه ها، سرچشمه هایی که ما را به اشتباه نمی اندازند و در صورت شک کردن می توانیم و باید در آخرین لحظه به آنها دست یازیم، کدام است؟» اما من برعکس عقیده دارم که چنین سرچشمه های کمال مطلوب نیز وجود ندارند ـ چنانکه حکومتهای کمال مطلوب نیز وجود ندارند ـ و تمام سرچشمه ها گاه ممکن است ما را به خطا اندازند. و در نتیجه نظرم بر این است که باید مسئله کاملاً متفاوتی را جایگزین مسئله سرچشمه های شناخت کرد. به دین سان: «چگونه می توانیم اشتباه را کشف و رفع کنیم؟»

وی تز نهایی خود را اینگونه بیان می کند: «سرچشمه نهایی شناخت وجود ندارد. هیچ سرچشمه ای، هیچ نشانه ای را نباید نادیده گرفت و باید تمام آنها را به آزمون گذاشت جز در زمینه تاریخ، ما عموماً واقعیت ها را امتحان میکنیم نه سرچشمه های خبری آن را. پرسش درستِ شناخت شناسی نباید درباره سرچشمه ها باشد برعکس باید پرسید که آیا مدعا حقیقت دارد، آیا با واقعیتها سازگار است؟ وی در پایان سرچشمه نادانی انسان را در این مفروض می داند که شناخت را پایانی باشد و می گوید: هر چه بیشتر در باره جهان بیاموزیم، و هر چه این آموخته ها ژرف تر باشد شناخت ما از آنچه نمی دانیم، ــ شناخت نادانی ما ــ بیشتر شکل می گیرد و دقت و وضوح آن بیشتر می شود. در واقع سرچشمه بزرگ نادانی در این است که شناخت ما قطعاً پایانی دارد و حال آنکه نادانی ما الزاماً بی پایان است . یکی دیگر از نظریات پوپر پیرامون شناخت و معرفت، طرح نظریه سه جهان است. پوپر جهان را به سه سطح تقسیم می کرد: نخست، جهان اشیای فیزیکی یا جهان حالات فیزیکی (مثل کوه، صندلی، ساختمان و ...)؛ دوم، جهان حالات آگاهی یا جهان حالات ذهنی یا شاید جهان تمایلات مربوط به عمل(مثل تمام حالات روانشناختی، اعتقادات، تمایلات و خاطرات)؛ و سوم، جهان افکار علمی و شعری و آثار هنری( تمام مخلوقات ذهن آدمی شامل کتابها، نظریات مسایل علمی و آثار هنری).

تئوری سه جهان کارل پوپر و نسبت آنها با همدیگر

تفاوت جهان 2 با جهان 3 در این است که جهان 2 از ذهنیت خصوصی افراد، یعنی ایده ها و ایماژها و حسیّات و احساسات خاص هر کس ساخته می شود، حال آنکه فرآورده های جهان 3 گرچه در ذهنیت فردی پا به عرصه هستی می گذارند، عام وهمگانی اند. اغراق نیست اگر بگوییم که در ابتدایی ترین مراحل تمدن، جهان 1 حاکم بر زندگی بود. زندگی حول محور زور و خشونتهای طبیعت ــ صائقه و خشکسالی و پنجه شیر[سرطان] ــ سازمان می یافت که بشر در برابر آنها بیچاره و ناتوان بود. در هر جامعه قبیله ای، مرز میان جهان 2 و جهان 3 باریک و ناپایدار است و اغلب به آسانی ناپدید می شود. رئیس قبیله یا مرجع دینی (که هردو تقریباً همیشه در یک تن جمع می شوند) ذهنیت خویش را در مقام استیلا قرار می دهد و اتباع را مجبور به دست شستن از ذهنیتهای خویش می کند... جهان 3 سرشار از فراورده های نیروی روحی آفریننده ای که از بند تفتیش و سانسور رسته بود به راه رونق افتاد و تاثیر آن در جهان های 1و2 روز به روز پیشی گرفت

نمودار دیگری از نظریه سه جهان و رابطه جهان ها با هم

وی در خصوص نظریه ذهن عینی نقش زبان را نقشی فوق العاد و بسیار مهم می داند. بر این اساس چهار کارکرد برای زبان آدمی قایل است: یکی پیام رسانی یا ارتباطی؛ دوم، بیانی؛ سوم، توصیفی؛ چهارم، استدلالی. کارکرد پیام رسانی و بیانی که بیان حال می کند، بین انسان و حیوان مشترک است. اما کارکردهای توصیفی و استدلالی خاص آدمیان است. با کارکرد توصیفی، مفهوم صدق هم در میان میآید چرا که توصیف می تواند مطابق با واقع باشد یا نباشد و امکان عدم مطابقت با واقع، کارکرد استدلالی که کارکردی انتقادی است را لازم می سازد تا از عدم صدق توصیف خبر بگیریم. به اعتقاد پوپر مهم ترین اختراع بشر زبان است و با پیدایش کارکردهای عالی زبان ــ کارکرد توصیفی و استدلالی ــ وسیله موثری برای حل مسایل پیدا شده است ، روش بدون خونریزی امتحان راه حل ها که نیاز به حذف فیزیکی افراد ندارد . اگرچه پوپر را به حق می توان تاثیرگزارترین فیلسوف قرن گذشته(بیستم) به حساب آورد، با این حال، خود وی فیلسوف شدنش را مایه سربلندی نمی داند. و در جواب براین مگی که در یکی از گفتگوهایش پرسیده بود: آیا فیلسوف بودن چیزی است که باید از بابت آن پوزش خواست؟ پاسخ مثبت می دهد و می گوید: «در تاریخ طولانی فلسفه تعداد استدلالهای فلسفی که باعث ننگ و شرمساری من می شود به مراتب بیش از استدلالهای فلسفیی است که مایه افتخار من است».

در جایی دیگر وی خود را فیلسوف حرفه ای می داند و می گوید موقعی که این فرصت برایم فراهم شد که از معلمی مدرسه دست بکشم و فیلسوف حرفه ای بشوم، احساس سعادت کردم. اما او در عین حال میانه ای هم با اکثر بحث های متافیزیکی ندارد و بیشتر نظامهای فلسفی را اندوهبار توصیف می کند. وی در جایی رفتار فلاسفه را، با خود متظاهرانه شان و لاف معرفتی که با کمترین دلایل قابل قبول عرضه می دارند، در مقایسه با رفتار دانشمندان و ریاضیدانان اسف بار میخواند

پوپر و فلسفه سیاسی

پوپر در 13 سالگی مارکسیست می شود و چهار سال بعد ضد مارکسیست اما تا 30 سالگی همچنان سوسیالیست باقی می ماند. سرانجام به خاطر احترام عمیقی که برای فردیّت و جنبه های ملموس و مشخص انسانها قایل بود و نیز ایمانی که به بشر دوستی و عدالت و مساوات داشت، از سوسیالیسم روی گردان می شود. وقتی که خطرهجوم ارتش هیتلر به اتریش فزونی یافت، ترجیح داد که جلای وطن کند. بدین ترتیب از سال 1937 تا 1945 در زلاند نو به تدریس فلسفه مشغول می شود. در 1938 روزی که از خبر حمله آلمان نازی به اتریش مطلع شد، تصمیم گرفت کتاب جامعه باز و دشمنان آن را بنویسد.

برتراند راسل در وصف این کتاب نوشته است: «اثری است در طراز اول اهمیت که شایسته است به سبب انتقادات استادانه از دشمنان دمکراسی، هر چه بیشتر خواننده پیدا کند». گیلبرت رایل، استاد کرسی فلسفه در دانشگاه آکسفورد و از افلاطون شناسان بنام است، با وجود اختلاف مشرب با پوپر می نویسد: «کتابی است مهم و پر قدرت، حاوی انتقاد از یک سلسله اصول جزمی و تعبدی که شالوده ذی نفوذترین نظریه های سیاسی بوده است و بنابر این عمیقاً در طرز اداره امور آدمیان تاثیر گذاشته است همچنین سِر آیزایا برلین، استاد تاریخ عقاید در آکسفورد می گوید: «جامعه باز و دشمنان آن دقیق ترین و شدیدترن انتقاد از تعالیم فلسفی و تاریخی مارکسیسم به قلم نویسنده ای زنده است».

نظریات سیاسی پوپر مستقیماً ناشی از تئوری های او در فلسفه علوم است. نظریه اش در باب اینکه در علوم، قابلیت تکذیب باید ملاک باشد نه قابلیت تصدیق، تحولی بزرگ در افکار دانشمندان ایجاد کرد. پوپر، خود در دیباچه نخست کتاب(1943) آن را مدخلی انتقادی بر فلسفه سیاست و تاریخ و پژوهشی در بعضی از اصول بازسازی اجتماعی می داند. وی در دیباچه دوم آن که در سال 1950 نوشته است، مهمترین مطلب کتاب را کوشش برای انتقاد از مارکسیسم می داند هنگامی که در افق تیره و تار وضع جهان در سال 1950 دیده می شود.

پوپر در جامعه باز و دشمنان آن به نقد همه جانبه ای از ایدئولوژی های توتالیتر(به ویژه کمونیسم و فاشیسم) پرداخته و با توجه به سرچشمه های فلسفی توتالیتاریسم، قهرمانان تاریخ فلسفه [یعنی] افلاطون، هگل و مارکس را پشت میز محاکمه نشانده است؛ افسون افلاطون، هگل و تجدید قبیله پرستی، و پیش گویی مارکس سه عنوان پر کنایه در کتاب پوپر است که خشم هواداران این سه فیلسوف بزرگ را برانگیخته استبا این حال وقتی در مقام قیاس و ترجیح این فیلسوفان بر می آید، ارجحیت را به افلاطون می دهد و او را مرجح می داند. وی در مصاحبه ای می گوید: «افلاطون در میان این سه از همه بزرگتر است، سپس مارکس و بعد از آن مقام هگل قرار دارد.

اندیشه های سیاسی پوپر که در یکی دو دهه گذشته و به دنبال فروپاشی خطیرترین دشمن جامعه باز، یعنی نظام کمونیستی شوروی، با اقبال بیشتری روبرو شد و در سالهای اخیر به عنوان متن مقدس آیین لیبرال دموکراسی مورد استناد و ارجاع نظریه پردازان و برنامه ریزان بسط پروژه دموکراتیزاسیون در کشورهای پیرامونی قرار گرفته است. از فحوای برخی از اشارات و استنادات ژورنالیستی به آرای پوپر چنین مستفاد می شود که موافقان و مخالفان، او را لیبرال ترین راوی دموکراسی و جدّی ترین مدافع دولت حداقلی می شناسند. پوپر از میان تمام آرمانهای سیاسی، آرزوی سعادت مردم را از همه آرمانها و ایده آلها خطرناکتر می داند. وی در این خصوص چنین استدلال می کند: برای اینکه دیگران را وادار به اعمالی بکنیم که به نظر ما شرط سعادت آنهاست و برای اینکه، به اصطلاح از گمراهی نجاتشان دهیم و رستگارشان کنیم، بدون استثنا باید کار را به تحمیل ارزشهای «والاتر» خودمان به ایشان برسانیم. آرمان خوشبخت کردن دیگران راهی است که به ناکجا آباد گرایی و رمانتیسم ختم می شود .تلاش برای ایجاد بهشت در این دنیا، بدون استثنا به برپا شدن دوزخ منتهی می شود: نابردباری به بار می آورد و به جنگهای مذهبی منجر می شود .

اگر چه بخش عظیمی از شهرت پوپر به خاطر نگارش کتاب جامعه باز و دشمنان آن است اما خودش آن را دوست نمی دارد. وی در مصاحبه با یک روزنامه نگار فرانسوی در سال 1984 می گوید:«من این کتاب را به خاطر هیتلر و علیه او نوشته ام اما نام او در کتاب به چشم نمی خورد؛ باید بگویم در عین حال که کتاب حاوی مطالب خوبی است، ولی من آن را دوست ندارم. چرا که اصولاً جامعه شناسی و به طور کلی علوم اجتماعی را دوست نمی دارم». وی از اطلاق لفظ «علم» به این کتاب خودداری می کند و می گوید: من این کتاب را نه به عنوان فیلسوف سیاست، بلکه به عنوان یک شهروند ساده تالیف کرده ام.

پوپر و اجتماع

پوپر در عرصه اجتماع و کیفیت زندگی سه اولویت برای خود قایل است که به عنوان اولویت اول، خود را یکی از دشمنان سرسخت جنگ، خشونت و خونریزی و در مقابل، از مدافعین جدی صلح می داند. این امر برای وی آنقدر حایز اهمیت است که رسیدن به دموکراسی واقعی را از رهگذر عدم خشونت و تندی جستجو می کند. «او حقیقتاً بر کیفیت زندگی و ماهیت فرهنگ آزادی گرای معاصر و شیوه دموکراتیک در حیطه اجتماع و سیاست تاثیر گذاشته و آن را تکامل بخشیده است». خشونت از نظر او چندان قبیح و مذموم است که برای جلوگیری از ترویج و انتقال بدآموزی های آن به کودکان بر لزوم اعمال کنترل و سانسور در رسانه های عمومی نیز صحه می گذارد. پوپر در ضدیتش با خشونت یک مسیحای تمام عیار نیست بلکه معتقد است که باید با جنگ در برابر جنگ و با خشونت در برابر خشونت به مقابله برخاست.

قبل از جنگ جهانی اول، در کودکیم صلح طلب بودم. پدر و مادرم هم صلح طلب بودند: پدرم آثار صلح طلبانه در کتابخانه اش داشت و به شدت با نظامی گری اتریشی ها مخالف بود. وقتی جنگ شروع شد، این واقعیت خیلی باعث ترس و نگرانی ام شد که بیشتر افرادی که اطرافم بودند ــ دوستان و اعضای خانواده ام ــ ناگهان 180 درجه تغییر دادند و به طرفداری از جنگ برخاستند.

پوپر در یکی از سخنرانی هایش درباره ضرورت صلح تاکید می کند که : 1- صلح یک امر ضروری است. 2- خوشبینی یک وظیفه است.« همه وظیفه داریم به جای اینکه چیزی را بد پیش بینی کنیم از چیزهایی حمایت کنیم که ممکن است ما را به آینده ای بهتر رهنمون کند». وی در ادامه می گوید: «نگرش اساسی ما نباید «آنچه که اتفاق خواهد افتاد باشد» بلکه باید این باشد که چه باید کرد تا دنیا را کمی بهتر بسازیم». وی در مصاحبه ای با نام «جنگیدن به خاطر صلح»(1992)، به موضوع سلاح های مخوف و ویرانگر در دستان افراد غیر مسئول می پردازد و تاکید می کند که هدف ما باید حفظ صلح باشد که دستیابی به آن در دنیایی که [چند دیکتاتور] وجود دارند، بسیار دشوار است. ما نباید از جنگیدن به خاطر صلح کوتاه بیاییم.

اولویت دوم پوپر در زندگی و اجتماع، تلاش برای جلوگیری از انفجار جمعیت است. وی این امر را یک مساله جهانی می داند و می گوید: «همه صحبتهایی که راجع به حفظ محیط زیست انجام می پذیرد، اگر بدون توجه به این مساله واقعی باشد که در پس آن قرار دارد، به جایی نمی رسد. محیط زیست به این دلیل نابود می شود که شمار جمعیت رو به فزونی گذارده است. بنابر این این یک مساله بنیادی است که در مورد آن همه باید همکاری کنند». پوپر اولویت سوم را به آموزش و پرورش می دهد و معتقد است که ماوظیفه داریم کودکان را به نحو صحیح تربیت کنیم، درست همانگونه که وظیفه داریم به آنان خواندن و نوشتن و امثالهم را بیاموزیم. بنابر این باید از شکستن مقاومت طبیعی ای که اغلب مردم در برابر خشونت دارند خودداری کنیم.

یکی از خصایص درونی پوپر خوش بینی اوست به طوریکه گاهی اوقات به وی لقب فیلسوف خوش بین گرا داده شده است. اما به نظر می رسد که او در واپسین ماههای زندگی اش این خوش بینی را به گونه ای دیگر باز تعریف و در واقع در آن تجدیدنظر می نماید. وی در پاسخ به این پرسش روزنامه لونیتا ایتالیا(1994)، 9 ماه قبل از مرگش، که «شما ما را وادار می کنید که فکر کنیم جهان ما بهترین جهان ممکن است» می گوید: «درست است که من یک خوش بین هستم، ولی نه کاملاً آن جور که شما می گویید. من هرگز درباره اینکه آنچه ما داریم بهترین جهان از جهان های ممکن است، بحثی نکرده ام. من گفته ام که جهان ما علی رغم جنگ های وحشتناکی که تجربه کرده ایم بهترین جهانی است که تا کنون وجود داشته است.... اما اکنون نشانه هایی از تباهی دیده می شود؛ و برای هر کس که چشم برای دیدن داشته باشد آشکار است که دلیل این تباهی خشونتی است که در دید و ذهن خود داریم.»

پوپر یک اصلاح طلب واقعی است و وقتی درمی یابد که قادر به ایجاد بهشت در روی زمین نیستیم، به جای تاریخی گرایی، روش گام به گام یا اصلاح تدریجی را پیشنهاد می کند. وی در کتاب فقر تاریخی گرایی می نویسد: «فقط می توانیم چیزها را کمی بهتر کنیم، همچنین می بینیم که امور فقط ممکن است اندک اندک بهبود یابند. اندک اندک، یعنی با تنظیم دایم بخشها، نه از راه بازسازی کل جامعه. این شیوه دارای این مزیت است که پس از برداشتن هر گام می توان دستاوردها را ارزیابی و خطاها را اصلاح کرد و از اشتباهات پند گرفت»از این روست که وی انقلاب را به مثابه یک روش نفی می کند زیرا آن را مبتنی بر انتزاع و بدون اتکا بر تجربه می داند که تماسش با واقعیت قطع است.

پوپر در بوته نقد

پوپر تلاش مشترک برای نزدیک تر شدن به حقیقت را می ستاید و آن را به مثابه یک رهیافت عقلانی به صورت یک ضرورت همیشگی می پذیرد از این رو بخشی از نظریاتش در باب فلسفه علم و سیاست نیز دچار آن معیار«ابطال» گشت که خود واضع آن بود؛ طرحی که در آن نظریه های علمی باید آزمون پذیر و در نتیجه ابطال پذیر باشند.

وی در جایی می گوید: بهترین روش برای جستجوی حقیقت شاید این باشد که پیش از همه گرامی ترین عقاید خود را مورد انتقاد قرار دهیم. ممکن است این طرح را گروهی ترفندآمیز پندارند اما برای کسانی که خواهان کشف حقیقت اند و از آن باک ندارند، چنین نخواهد بود.او به همه آنچه در فلسفه ابطالی بدان معتقد است و در رهیافت کلان خویش مطرح کرده است، پای بند نمانده و دچار بعضی تناقضات و تنازلات فاحش شده است؛ تا اندازه ای که به سادگی نمی توان از کنار آنها گذشت. در نظام اندیشگی پوپر صحبت از کاستی هایی است که به طور خلاصه از این قرار است: الف) یک جانبه گرایی؛ پوپر در طرح برخی نظرات و مواضع غرب محورانه، او را به کسوت یک استراتژیست شمالی درآورده است. خود او نیز اندفاعی از این بابت ندارد و هیچ تلاشی برای پنهان کردن آن ندارد. در دیدگاه های سیاسی این فیلسوف ابطال گرا و انتقادی بی مدارا تا آخر عمر، به رغم تغییرات فراوان در اوضاع و احوال جهانی، کوچکترین رخنه و تردیدی پدید نیامده و کمترین تنازلی روی نداده است بلکه او را در مواضع پیشین خود راسخ تر نیز کرده است. ب) خوش بینی خام اندیش؛ خوش بینی نه تنها برای یک فیلسوف، بلکه برای هر انسانی، صفت پسندیده و بلکه لازمی است و آثار بسیار ارزشمندی برآن مترتب است؛ لیکن اگر خوش بینی به خام اندیشی و واقع گریزی بینجامد و به مثابه یک عامل روانی بر فکر و تشخیص فرد واجد این ویژگی اثر گذارد، طبعاً مانع از دیدن و شناختن بخش های ناخوشایند حقایق می شود و به اندازه تعصبات کور مانع آزاداندیشی انسان می گردد. از پوپر چند خوش بینی غیر قابل دفاع که متصف به همان مضمون مورد اشاره خود او، یعنی «خام و خوش باورانه» است نیز سر زده است. به عنوان مثال، امیدواری او درباره تداوم رشد غرب، به رغم همه موانع و سختی های موجود در مسیر تحقق اهداف بلند آن چون مروّت، آدمیّت، انصاف، برابری و آزادی. همچنین عدول از مبانی (تنزل و عدول از یک نظریه پرداز انتزاعی به یک ایدئولوژیست لیبرال) و نیز جبهه گیری های نابردبارانه (نابردباری نسبت به منتقدین خود) از جمله انتقادات وارد شده به پوپر است.

از جمله نکات دیگری که منتقدین پوپر بر آن انگشت می گذارند بحث درباره استقراء است. مسئله استقراء به صورتی که پوپر مطرح می کند مهم است، اما اینکه او تصور می کند که مسئله استقراء را در نوجوانی حل کرده است و با حل این مسئله بسیاری از مسائل دیگر فلسفه حل شده است، ظاهراً وجهی ندارد. طرح مسئله استقراء مهم است، ولی در واقع او مسئله را حل نکرده است بلکه گفته است که علم با استقراء شروع نمی شود و راست گفته است... اما کسی با این مطلب، فیلسوف بزرگی نمی شود. بخصوص اگر دیگران هم قبلاً آن را گفته باشند در خصوص ملاحظات سیاسی پوپر، اعتراض عمده به وی این است که چرا کسی که خود را آزادی خواه می داند و دیگران را از توهم توطئه برحذر می دارد، تمام تاریخ فلسفه از افلاطون تا هگل را توطئه ای برای برانداختن آزادی و برقراری فاشیسم دانسته است؟ اگر در سیاست، توطئه نیست یا نباید در تحلیل سیاست، در جستجوی توطئه بود، چرا فیلسوفان را توطئه گر بدانیم. يكي دیگر از منتقدان پوپر، ايمره لاكاتوش، شاگرد خود وی است. لاكاتوش به منظور اصلاح و فايق آمدن بر مشكلات ابطالگرايي پوپر، برنامه پژوهشي را طرح كرد.«برنامه پژوهشي لاكاتوش ساختاري است كه براي پژوهش بعدي به نحو ايجابي و سلبي رهنمونهايي فراهم ميسازد. راهنمون سلبي، اين شرط است كه مفروضات اساسي برنامه يا استخوان بندياش نبايد ترك يا جرح و تعديل شود. به همين دليل در هر نظريه علمي به عنوان يك برنامه پژوهشي، يك كمربند محافظ وجود دارد كه از مفروضات اساسي حمايت ميكند اما راهنمون ايجابي يك برنامه پژوهشي به همه مواردي اشاره دارد كه در يك نظريه امكان جرح و تعديل وجود دارد.» بنابراين يك نظريه علمي به دليل تصميم روششناختي مدافعانش ابطالناپذير خوانده ميشود واين نظريه تا زماني كه «هسته سخت» نظريه حفظ شده باشد، برقرار و پايدار است

نکته مهم و کلیدی و در واقع ماحصل این نوشتار آن است که آنچه در اندیشه پوپر از درجه بالای اهمیت برخوردار است، نه دستیابی و یا حتی جستجوی «حقیقت» است، بلکه کشف و یا افشای باطل است. به عبارت دیگر تفکیک و تمییز هوشمندانه گزاره های کاذب از گزاره های صادق نزد وی دارای اعتبار و اهمیت اولی است. از نظر او، فاش گفتن و آشکار ساختن ابطالها، از در آغوش کشیدن و استدراک حقیقت رضایت بخش تر و پسندیده تر است. زیرا این امر در ذات خویش تقلّا و تلاش دایمی انسان اندیشمند را به همراه خواهد آورد؛ در حالیکه حصول اطمینان از یافتن و یا نیل به حقیقت، ممکن است موجب ایجاد حس بازنشستگی عقلی و فلسفی گردد و فرد از این طریق، جهالت، عدم شناخت و بی معرفتی خویش را بازتولید نماید. اما آنکه ابداً نخواست بازنشسته ی فلسفی شود، پوپر بود. حال، به قول علی پایا، ذکر این دیدگاهها لزوماً به معنای موافقت با همه آنها نیست. در واقع خود پوپر، پیش و بیش از هر منتقدی بر این مطلب اصرار داردکه هیچ اندیشه ای در حوزه معارف بشری، کلام آخر و تبیین نهایی به شمار نمی آید و وظیفه متفکران در هر دوره آن است که با بررسی نقادانه معرفت موجود، راه را برای رشد معرفت های نوتر و جامع تر هموار سازند. وی در کتاب[درس این قرن] به مصاحبه کننده می گوید: «به خوانندگان خود یادآوری کن که من در کتاب جامعه باز نوشته ام: رهیافت عقلانی به معنای آمادگی پذیرش این نکته است که من ممکن است بر خطا باشم و شما بر صواب، اما با یک تلاش مشترک هر دو می توانیم به حقیقت نزدیک تر شویم» . شاید تأثیرگذارترین و قدیمیترین (از لحاظ تاریخی) کسی که پوپر متأثر از تفکر اوست، سقراط باشد. خود پوپر در آثار گوناگون خود به این که اندیشه سقراط اساس کار او در بحثهای گوناگون قرار گرفته است، اذعان کرده است. و بارها در طول آثارش سقراط را به عنوان سردمدار آزادی و فرزانگی ستوده است و شاید مهمترین اندیشههای که پوپر از سقراط متأثر بوده است را بتوان در یک جمله آورد، که چند تز اساسی پوپر نیز بر اساس همین یک جمله است : داناترین انسانها آن کسی است که بر نادانی خود آگاهی دارد.

دومین اندیشمندی که پوپر بسیار وامدار اوست، «ایمانوئل کانت» است. کانت مهمترین فیلسوف عصر روشنگری بود و پوپر در جاهای گوناگون خود را یک فیلسوف معتقد به اصول روشنگری دانسته است از جمله در زندگینامه خود نوشتهاش که در ایران با عنوان «جستجوی ناتمام» چاپ شده است به صراحت به این موضوع اشاره کرده است. البته تأثیر کانت را بر پوپر در جاهایی که او دیدگاههای سیاسیاش را مطرح میکند روشنتر است از جمله مبحث «آزادی» و «دموکراسی»
در مبحث آزادی در جاهای گوناگون خود را با کانت همرأی میبیند و تز آزادی خود را براساس این تعریف کانت از آزادی که : «ما به جامعهای نیاز داریم که آزادی هر فرد با آزادی دیگران سازگار باشد» بنا مینهد. و یا روشنتر از آن در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر با لحنی تأثیرانگیز در نقد افلاطون در جایی میگوید : «در نزد کانت میتوانیم اساسیترین اصول آزادی و دموکراسی را ببینیم، آنجا که کانت میگوید : همیشه بدان که افراد انسان (هر یک فینفسه) غایتند و از ایشان صرفاً همون وسیلهای برای رسیدن به غایت خویش استفاده مکن.» هیچ اندیشه دیگری نیست که در رشد اخلاقی آدمی از چنین قدرتی برخوردار باشد.

تنها جایی که پوپر بطور روشنی از کانت فاصله میگیرد، بحث مربوط به دولت و عملکرد آن در یک نظام سیاسی است. هر چند پوپر اساس اندیشه کانت را قبول دارد. کانت بر این عقیده بود که چون حکومت آزادی فردی را به خطر میاندازد پس میباید ما حکومت حداقلی داشته باشیم «حکومتی که در کمتر حد ممکن و به ملایمترین صورت ممکن نهادی شده باشد»

این نکته نیز قابل ذکر است که پوپر در موضعگیری که در اواخر عمرش نسبت به مسئله جنگ و صلح میکند، جوهر اساسی اندیشه خود را برگرفته از کانت در رساله «صلح دائم» میداند .از دیگر افرادی که پوپر از آراء آنها سود جسته است «آلفرد تارسکی» است، که پوپر معیار صدق و کذب خود را با توجه به آراء او صورتبندی میکند.
اما مهمترین فیلسوف همه عصر پوپر که بسیار بر او تأثیر گذاشته است بیتردید «فریدریش هایک» فیلسوف شهیر لیبرال بوده است. که پوپر خود اذعان دارد که اندیشههای هایک برای او بسیار راهگشا بوده است. به عنوان نمونه در مباحث «مهندسی تدریجی» و مبحث وحدت روش در علوم اجتماعی و طبیعی پوپر از آراء هایک استفادههای فراوان میکند.
در اینجا میخواهم به یکی از جامعهشناسان اشاره کنم که میباید اعتراف کرد، پوپر به اندازه کافی دیْن خود را به او نپرداخته است و آن «ماکس وبر» است. پوپر تأثیر بسیار زیادی از وبر پذیرفته است، مخصوصاً در بحث مربوط به مدلهای علوم اجتماعی که حرف بیشتری از وبر نمیزند و حتی شاید از برخی جنبهها و بر دیدگاهی پختهتر داشته باشد. همچنین در بحث عقلانیت که میتوانیم ریشه این بحث رادرآراءوبرجستجوکنیم.

بدین ترتیب همانطور که در ابتدا گفتیم او تحت تأثیر افکار متعددی بوده است، مخصوصاً حلقه وین و شخص کارناپ. البته متفکران دیگری نیز به صورت منفی در اندیشه او تأثیر داشتهاند، که پوپر بسیاری از آثار خود را در نقد آنان به نگارش درآورده است، از جمله : افلاطون، هگل، و مارکس.

برچسب: نویسنده: آرمان رجبی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 0:38

صفحه بندی