خرید بک لینک

خلاصه زندگینامه و افکار راول ز

در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «خلاصه زندگینامه و افکار راول ز» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

گروه هشتم

گردآورنده : محمد شریف خالقی- محمد ایوب دادکانی- شاهمیری

 

 

 

جان راولـز

دوران نخست جان راولز (21 فوریه 1921- 24 نوامبر 2002) فیلسوفی آمریکایی و چهره‌ای برجسته در فلسفه‌ی اخلاق و سیاسی بود.

راولز جایزه‌ی شاک را برای منطق و فلسفه و مدال ملی علوم انسانی را در سال 1999 دریافت کرد. جایزه‌ی اخیر به دلیل آن که تفکر راولز «به نسل کاملی از آمریکایی‌های فرهیخته کمک کرد تا ایمان خود را به دموکراسی احیا کنند» از سوی رئیس جمهور بیل کلینتون اهدا شد.

جان بوردن (بوردرلی) راولز  در بالتیمور مریلند به دنیا آمد. او دومین پسر از پنج پسر ویلیام لی راولز  و آنا آبل استامپ بود. راولز قبل از انتقال به مدرسه‌ی کنت، مدرسه‌ی مقدماتی اسقفی در کانکتیکات، برای مدتی کوتاه به مدرسه‌ای در بالتیمور رفت. راولز پس از فارغ‌التحصیلی در 1939، به دانشگاه پرینستون رفت و در آن جا به فلسفه علاقمند و به عضویت باشگاه پیچک انتخاب شد. در دو سال آخری که در پرینستون بود «عمیقاً به الهیات و نظریات آن علاقمند شد». به حضور در مدرسه‌ی دینی برای تحصیل به عنوان کشیش فکر کرد. در 1943، درجه‌ی کارشناسی خود را در رشته‌ی هنر دریافت کرد و به ارتش پیوست. در طول جنگ جهانی دوم، به عنوان سرباز پیاده در پاسیفیک خدمت کرد و گینه‌ی نو، فیلیپین و ژاپن را دید. در آن جا شاهد اوضاع پس از بمباران هیروشیما بود. پس از این تجربه، پیشنهاد افسر شدن را رد کرد و در سال 1946 ارتش را به قصد زندگی غیرنظامی ترک کرد. کمی پس از آن، برای تحصیل در دوره‌ی دکتری در رشته‌ی فلسفه‌ی اخلاق به پرینستون بازگشت. راولز در سال 1949 با مارگارت فاکس  که فارغ‌التحصیل براون  بود، ازدواج کرد.

زندگی شغلی

راولز پس از دریافت درجه‌ی دکتری از پرینستون در سال 1950 تا 1952 در آن جا تدریس کرد و در آن زمان درجه‌ی عضویت فولبرایت دانشگاه آکسفورد (کلیسای مسیح) را دریافت کرد و در آن جا تحت تأثیر مورخ و نظریه‌پردازسیاسی آیزایا برلین  و نظریه‌پرداز حقوقی اچ. ال. ای. هارت  قرار گرفت. پس از بازگشت به ایالات متحده، نخست به عنوان استادیار و سپس به عنوان دانشیار در دانشگاه کورن خدمت کرد. در سال 1962 به مقام استادی فلسفه در دانشگاه کورنل رسید و کمی بعد مقامی اجرایی در دانشگاه ام. آی. تی. گرفت. در 1964، به دانشگاه هاروارد رفت و تقریباً به مدت چهل سال در آن جا تدریس کرد و بسیاری از چهره‌های برجسته‌ی معاصر را در فلسفه‌ی اخلاق و سیاسی از جمله ساموئل فریمن ، تامس نیگل ،اونورا اونیل، تامس هیل، جوشوا کوهن، کریستین کورسگارد ، سوزان نیمان ، تامس پاگ، الیزابت اس. اندرسن، باربارا هرمان و پل ویتمن را تعلیم داد.

زندگی متأخر

راولز در سال 1995 به نخستین حمله از چند حمله‌ی قلبی دچار گردید که توانایی وی را در ادامه‌ی کار به شدت کاهش داد. با این همه، هنوز قادر بود قبل از مرگ در نوامبر 2002، اثری موسوم به قوانین مردمان را به اتمام برساند که حاوی کامل‌ترین بیان دیدگاه‌های وی در باره‌ی عدالت بین‌المللی بود.

نقش وی در فلسفه‌ی سیاسی و اخلاقی

راولز به دلیل سهمی که در فلسفه‌ی سیاسی لیبرال داشته است، شایان ذکر است. از جمله‌ی نظریاتی که در آثار راولز مطرح گردیده و مورد توجه گسترده واقع شده است، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
عدالت به مثابه‌ی انصاف، که از اصل آزادی، برابریِ منصفانه‌ی فرصت و اصل تفاوت تشکیل شده است.
وضعیت اصلی

 تعادل بازتابی

اجماع هم‌پوشان

 خرد جمعی

در میان محافل علمی توافقی عمومی وجود دارد که انتشار نظریه‌ی عدالت در سال 1971 برای احیای پژوهش علمی در زمینه‌ی فلسفه‌ی سیاسی در دهه‌های 1960 و 1970 دارای اهمیت بوده است (برخی می‌گویند اهمیت حیاتی داشته است). کار وی از مرزهای بین‌رشته‌ای گذشته و مورد توجه جدی اقتصاددانان، حقوقدانان، دانشمندان علوم سیاسی و جامعه‌شناسان قرار گرفته است. راولز در میان فیلسوفان سیاسی معاصر دارای این مقام ممتاز است که دادگاه‌های ایالات متحده مکرراً به نظرات وی اشاره می‌کنند و سیاستمداران ایالات متحده و بریتانیا اغلب به این نظریات متوسل می‌شوند.
نوشته‌ها
 نظریه‌ی عدالت

در نظریه‌ی عدالت، راولز تلاش می‌کند تا با ارائه‌ی تبیینی از «عدالت به مثابه‌ی انصاف» به شیوه‌ای اصولی میان آزادی و برابری توافق برقرار کند.رویکرد مشهوروی به مسئله‌ی به ظاهرحل‌ناشدنی عدالت توزیعی درکانون این تلاش قرار دارد.

راولز به قرارداد اجتماعی متوسل می‌شود. اگر می‌خواستیم با دیگران همکاری کنیم اما در عین حال از این همکاری انتظار منافع بیشتر و زحمات کمتری داشتیم با کدام اصول عدالت موافقت می‌کردیم؟ بنابراین، عدالت به مثابه‌ی انصاف به مردمی پیشنهاد می‌شود که نه قدیسانه نوعدوست هستند و نه آزمندانه خودخواه. چنان که راولز می‌گوید، انسان‌ها هم عقلانی هستند و هم منطقی. از آن جا که عقلانی هستیم آمالی داریم که خواهان دستیابی به آن‌‌ها هستیم، اما ما منطقی هستیم زیرا اگر بتوانیم به این اهداف بر اساس اصول تنظیمی متقابلاً پذیرفتنی دست یابیم، خوشبختیم. اما با توجه به این که نیازها و خواست‌های ما اغلب بسیار متفاوت هستند، چگونه می‌توانیم اصولی را بیابیم که برای هر یک از ما پذیرفتنی باشند؟ راولز برای این انتخاب مدلی از وضعیت منصفانه را در اختیار ما قرار می‌دهد (برهان وی در باره‌ی وضعیت اصلی و پرده‌ی جهالت مشهور)، و ادعا می‌کند که دو اصل عدالت به ویژه جذاب هستند.
راولز ادعا می‌کند که ما اصل آزادی‌های بنیادی برابر را تأیید می‌کنیم و بنابراین از آزادی‌های لیبرال و آشنای وجدان، تجمع، بیان و مانند آن‌‌ها حمایت می‌کنیم (در این جا حق در اختیارگیری و استفاده از اموال شخصی نیز وجود دارد، اما راولز از این حق بر اساس استعدادهای اخلاقی و عزت نفس ما و نه با توسل به حق طبیعی خودمالکیتی دفاع می‌کند و بدین ترتیب، تبیین خود را از لیبرالیسم کلاسیکی جان لاک (John Locke) و موضع لیبرتاریان رابرت نوزیک (Robert Nozick) متمایز می‌سازد.) اما ما درعین حال می‌خواهیم اطمینان داشته باشیم که، جایگاه‌مان در جامعه هر چه باشد، این آزادی‌ها برای ما گزینه‌های بامعنایی هستند. مثلاً تضمین‌های صوری آزادی بیان سیاسی و آزادی تجمع برای اقشار به شدت فقیر و حاشیه‌نشینان اجتماع ارزش واقعی اندکی دارند. طلب آن که همه دقیقاً دارای موقعیت‌های مؤثر یکسانی در زندگی باشند تصور باطلی است: نیل به این هدف تقریباً به یقین آزادی‌هایی را که تصور می‌شود به تساوی تقسیم شده‌اند مختل می‌سازد. با این همه، ما می‌خواهیم دست کم از «ارزش منصفانه‌ی» آزادی‌های خود اطمینان داشته باشیم: هر کسی در جامعه به جایی برسد، خواهان زندگی‌ای شایسته همراه با آزادی مؤثر و کافی برای دنبال کردن اهداف شخصی خود است. بدین ترتیب، ما تحریک شده‌ایم که اصل دومی را تأیید کنیم که مستلزم برابری منصفانه‌ی فرصت است و در کنار اصل مشهور (و جنجالی) تفاوت قرار می‌گیرد. این اصل دوم، تضمین می‌کند که افراد دارای استعدادها و انگیزه‌های مشابه با فرصت‌های تقریباً یکسانی در زندگی روبرو می‌شوند و نابرابری‌ها در جامعه به نفع کم ‌امتیازترین افراد عمل می‌کنند. راولز معتقد بود که این اصول عدالت بر «ساختار بنیادی» نهادهای اجتماعی بنیادی (دادگاه‌ها، بازارها، قانون اساسی و مانند آن‌ها) اعمال می‌شوند، امری که منشأ مجادلات و بحث‌های سازنده‌ی زیادی بوده است (مثلاً نگاه کنید به اثر مهم جرالد کوهن(Gerald Cohen)). افزون بر آن راولز ادعا می‌کرد که این اصول را باید به طور لغوی مرتب ساخت و بنابراین در برابر خواسته‌های اصل دوم که بیشتر برابری‌طلبانه بودند، اولویت را به آزادی‌های بنیادی می‌داد. این نیز در میان فیلسوفان اخلاقی و سیاسی موضوع بحث‌های زیادی بوده است. سرانجام، راولز این رویکرد را در وهله‌ی نخست بر آن چه خود «جامعه‌ای خوش‌نظم... که برای ارتقای خیر اعضای خود طراحی شده است و مفهومی عمومی از عدالت به آن نظم می‌بخشد» اعمال می‌کرد. از این جهت، وی عدالت به مثابه‌ی انصاف را به منزله‌ی بخشی از «نظریه‌ی آرمانی» تلقی می‌کرد که به اصولی می‌رسد «که جامعه‌ای خوش‌نظم را تحت شرایط مطلوب مشخص می‌سازد». کارهای جدیدتر در زمینه‌ی فلسفه‌ی سیاسی این پرسش را مطرح ساخته‌اند که عدالت به مثابه‌ی انصاف در باره‌ی مسائل «انطباق غیر کلی» تحت «نظریه‌ی آرمانی»، چه می‌تواند بگوید (یا آیا در واقع اصلاً برای این مسائل مفید است). آیا نظریه‌ی راولز در مورد کارهایی که باید در جوامعی که از بی‌عدالتی‌های ژرف، عدم اطمینان عمیق، محرومیت مادی و مانند آن‌ها رنج می‌برند انجام داد، به ما چیز زیادی می‌گوید؟

لیبرالیسم سیاسی

کار بعدی راولز به پرسش ثبات می‌پرداخت: آیا جامعه‌ای که با این دو اصل عدالت نظم یافته است، می‌تواند پایدار باشد؟ پاسخ وی به این پرسش در مجموعه‌ای از سخنرانی‌های وی موسوم به «لیبرالیسم سیاسی» آمده است. راولز در لیبرالیسم سیاسی نظریه‌ی اجماع هم‌پوشان- یا توافق بر سر عدالت به مثابه‌ی انصاف در میان شهروندانی با دیدگاه‌های دینی یا فلسفی متفاوت (یا برداشت‌های مختلف از خیر)- را مطرح می‌سازد. در لیبرالیسم سیاسی، نظریه‌ی خرد جمعی- خرد مشترک تمام شهروندان- نیز مطرح شده است.

در لیبرالیسم سیاسی، راولز به رایج‌ترین انتقاد در مورد کتاب نظریه‌ی عدالت می‌پردازد- این انتقاد که اصول عدالت فقط برداشت دستگاهمند بدیلی از عدالت است که بر فایده‌گرایی یا هر نظریه‌ی جامع دیگری برتری دارد. منظور آن بود که عدالت به مثابه‌ی انصاف فقط نظریه‌ی جامع و منطقی دیگری است که با سایر نظریات منطقی ناسازگار است. این نظریه‌ نمی‌توانست میان نظریه‌ی اخلاقی جامع که به مسئله‌ی عدالت می‌پردازد و مسئله‌ی برداشت سیاسی از عدالت که از هر نظریه‌ی جامعی مستقل است، تمایز قائل شود.

برداشت سیاسی از عدالت که راولز در لیبرالیسم سیاسی مطرح می‌سازد دیدگاهی است به عدالت که بر اساس آن مردمی با دیدگاه‌های متنازع اما منطقی، متافیزیکی و/یا دینی بر سر تنظیم ساختار بنیادی جامعه به توافق می‌رسند. آن چه تبیین راولز را از برداشت‌های قبلی از لیبرالیسم متمایز می‌سازد آن است که تبیین راولز تلاش می‌کند تا بدون توسل به یک منبع متافیزیکی برای خود، به اجماع برسد. از این رو اندیشه‌ی «لیبرالیسم سیاسی» مطرح می‌گردد. بر خلاف جان لاک (John Locke) و جان استوارت میل (John Stuart Mill) که فلسفه‌ی لیبرال فرهنگی و متافیزیکی قدرتمندتری را ترویج می‌کنند، تبیین راولز از این اندیشه تلاشی است برای تضمین امکان اجماعی لیبرال، صرف نظر از ارزش‌های «عمیق» دینی یا متافیزیکی‌ مورد حمایت طرف‌های اجماع (تا زمانی که این ارزش‌ها موضوع مصالحه یعنی «منطقی» باشند). بنابراین، نتیجه‌ی آرمانی «اجماعی هم‌پوشان» تلقی می‌شود، زیرا نیت آن است که تبیین‌های متفاوت و اغلب متنازع از اخلاق، طبیعت و مانند آن‌ها در مورد مسئله‌ی حاکمیت با یکدیگر «هم‌پوشانی» داشته باشند.
در عین حال راولز اصول عدالت را چنان تغییر داد که به شکل زیر در آیند (و اصل اول نسبت به اصل دوم اولویت داشته باشد و نیمه‌ی نخست اصل دوم هم نسبت به نیمه‌ی بعدی اولویت داشته باشد):
1- هر فرد نسبت به طرح‌واره‌ی کاملاً بسنده‌ای از حقوق و آزادی‌های اساسی برابر ادعای برابری دارد و آن طرح‌واره با طرح‌واره‌ی همگان سازگار است؛ و در این طرح‌واره آزادی‌های سیاسی برابر و فقط آن آزادی‌ها باید به دلیل ارزش منصفانه‌شان تضمین گردند.

2- نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی باید دو شرط را ارضا کنند: نخست باید مربوط به موقعیت‌ها و مناصبی باشند که همه‌ی آن‌ها تحت شرایط برابری منصفانه‌ی فرصت در دسترس همه قرار دارند، و دوم باید برای کم‌امتیازترین اعضای جامعه بیشترین فایده را داشته باشند.

این اصول نسبت به آن چه در کتاب نظریه‌ی عدالت آمده، به دقت تغییر یافته‌اند. اکنون در اصل اول به جای «حق برابر» عبارت «ادعای برابر» آمده است و عبارت «نظام آزادی‌های اساسی» جای خود را به « طرح‌واره‌ی کاملاً بسنده‌ای از حقوق و آزادی‌های اساسی برابر» داده است.

قانون مردمان

هر چند در کتاب نظریه‌ی عدالت اشارات گذرایی به رویدادهای بین‌المللی شده است، اما راولز در اواخر دوران کاری خود با انتشار قانون مردمان نظریه‌ی جامعی را در باره‌ی سیاست بین‌المللی تدوین کرد. در آن جا او ادعا می‌کرد که مردمان «خوش‌نظم» می توانند یا «لیبرال» باشند یا «منزه». راولز مدعی بود که میراث نظم لیبرال بین‌المللی از جمله بر مردمان منزه مبتنی است که غیر از مردمان لیبرال هستند، از این نظر که آن‌ها ممکن است دارای ادیان دولتی باشند و پیروان ادیان اقلیت را از دستیابی به مواضع قدرت در درون دولت منع کنند و مشارکت سیاسی را به جای انتخابات از طریق سلسله‌مراتب‌های مشورتی سازماندهی کنند. اما مردم غیر خوش‌نظم ممکن است حقوق بشر را نقض کنند یا به شیوه‌ای که از لحاظ بیرونی تهاجمی است، رفتار نمایند. کشورهایی را که چنین می‌کنند، «کشورهای یاغی»، «جوامعی که از شرایط نامطلوب رنج می‌برند» و «مطلق‌گرایان نیک‌اندیش» می‌خوانند و دارای حق احترام و تسامح متقابل که مردمان لیبرال و منزه از آن برخوردارند، نیستند. دیدگاه‌های راولز در باره‌ی عدالت توزیعی عمومی به نحوی که در این اثر بیان شده بسیاری از لیبرال‌های برابری‌گرای (egalitarian) همتای او را متعجب ساخت. مثلاً چارلز بیتز (Charles Beitz) قبلاً در پژوهشی مدعی کاربرد عمومی اصول تفاوت راولز شده بود. راولز این را که اصول وی را می‌توان به این نحو به کار برد رد می‌کرد، تا حدی بر این اساس که دولت‌ها بر خلاف شهروندان در موسسات تعاونی که جوامع داخلی را تشکیل می‌دهند، خودبسنده هستند. هر چند راولز اذعان می‌کرد که باید به حکومت‌هایی که به دلایل اقتصادی قادر به حمایت از حقوق بشر نیستند کمک کرد، اما مدعی بود که هدف این کمک دستیابی به حالت نهایی برابری جهانی نیست، بلکه فقط تضمین این امر است که این جوامع می‌توانند نهادهای سیاسی لیبرال یا منزه را حفظ کنند. از جمله وی ادعا می‌کرد تداوم نامحدود کمک به پیدایش مللی با جمعیت صنعتی منتهی می‌شود که کمک هزینه‌ی زندگی ملل دارای جمعیتی تنبل را می‌پردازند و این مشکلی اخلاقی ایجاد می‌کند که حکومت‌ها با علم به این که مللی که مسئولانه خرج کرده‌اند، مشکلات آن‌ها را حل خواهند کرد می‌توانند بی‌حساب خرج کنند.
از سوی دیگر بحث راولز در نظریه‌‌ی «غیر ایده‌آل» شامل محکوم‌سازی بمباران غیرنظامیان و بمباران شهرهای آلمان و ژاپن از سوی ایالات متحده در جنگ جهانی دوم و بحث‌هایی در باره‌ی مهاجرت و تکثیر سلاح‌های هسته‌ای می‌شود. در این جا راولز به تفصیل به آرمان دولتمردان نیز می‌پردازد، رهبری سیاسی که به نسل آینده می‌نگرد، حتی به رغم فشارهای داخلی شدید برای انجام خلاف آن، هماهنگی بین‌المللی را تشویق می‌کند. بحث‌ برانگیز آن که راولز در عین حال ادعا کرده است که نقض حقوق بشر می‌تواند به دخالت نظامی در کشورهای نقض‌کننده‌ی این حقوق مشروعیت ببخشد، هر چند ابراز امیدواری کرده است که بتوان با ارائه‌ی نمونه‌ی خوبی از مردمان لیبرال و منزه چنین جوامعی را به اصلاح صلح‌آمیز برانگیخت.

برچسب: نویسنده: آرمان رجبی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 13:20

صفحه بندی